|
بهار هیچ زمان خانه نکرد در دل من نکرد هیچ کسی در دلش بهانه ی من خزان بود برایم به رنگ خاکی غم نبود عشق در خزان برای این دل من همیشه این دل من حسرت نگاه تو داشت سیاهی شب من خود نشان ز چشم تو داشت از سایه (ترانه)
قدمت چارشنبهسوری چقدر است و آیا درست است كه چون در ایران باستان ایام هفته وجود نداشته و زرتشتیان هم این رسم را برگزار نمیكنند، پس سنتی جدید است؟ اسناد نویافته، نظریه نبودن روزهای هفته در ایران باستان را با قاطعیت رد میكند. نخست اینكه شمار هفتگانه روزهای هفته، در زمانهای بسیار دور از اهله هفتروزه ماه برگرفته شده و از آنجا كه گاهشماری مهی (قمری) سادهترین و ابتداییترین شكل گاهشماری است و تشخیص اهله ماه، آسانترین و سریعترین شیوه درك گذر زمان است؛ بیگمان جوامع بشری از گذشتههای دور و بدون آموختن از یكدیگر، به آن پی برده و از آن بهره گرفتهاند. دوم اینكه در شاهنامه فردوسی بیشتر از یكصد و بیست بار واژه هفته بكار رفته است. از آنجا كه شاهنامه فردوسی را ترجمان وفادار داستانها و بازگویههای دوران باستان میدانند، بعید است كه استاد بدون اینكه چنین مفهومی در متون مبنا بكار رفته باشد، تا این اندازه از آن بهره برگیرد. سوم اینكه نگارنده در بررسیهای تقویم آفتابی نقشرستم (كعبه زرتشت) به سازوكار تعبیهشده برای تشخیص چهار هفته شهریور ماه، پی برده كه جزئیات آن در كتاب «بناهای تقویمی و نجومی ایران» باز آمده است. چهارم اینكه متون مانوی، كاربرد فراگیر و گسترده روزهای هفته را تأیید میكنند. در نوشتارهای مانوی یافتشده در «تورفان» و نیز در «موگتاگ» از روزهای یكشنبه و دوشنبه با نامهای «مهر روز/ خور روز» و «ماه روز» یاد شده و این دو، روزهای روزهداری مانویان دانسته شده است. البته در متون مانوی، همراه با روزهای هفته، از نامهای سیگانه برای روزهای ماه نیز استفاده میشده است و همچنین میدانیم كه روز دوشنبه، روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است. پنجم اینكه متون و منابع كهن چینی نیز كاربرد هفته در ایران باستان و حتی نام روزهای آن را گزارش كردهاند. در یك متن نجومی كهن بودایی كه در سال 759 میلادی از سانسكریت به چینی ترجمه شده و «یانگ چینگ فنگ» در سال 764 میلادی حاشیهای بر آن بازنوشته است؛ از نام روزهای هفته در زبان چینی و معادل آنها با روزهای هفته در فارسی میانه و سغدی یاد كرده است. در این متن، نام ایرانی روزهای هفته كه از یكشنبه آغاز میشوند، بدینگونه بازگو شده است: یوشمبت (روز تعطیل)، دوشمبت، سهشمبت، چرشمبت، پنجشمبت، شششمبت، شمبت. در همان متن، معادل سغدی (در ورارودان/ آسیای میانه) این نامها بدینگونه با مبدأ یكشنبه باز آمده است: مهر روز (خورشید روز)، ماه روز، بهرام روز، تیر روز، اورمزد روز، ناهید روز و جیان روز (كیوان روز). همانگونه كه دیده میشود این نامها از نام هفت اختر سیار آسمان، یعنی خورشید و ماه و پنج ستاره روان (سیاره) شناختهشده آن زمان برگرفته شده است.
ای کاش الان تو این موقعیت این جا بودم....
نمیدونم چرا جدیداً هی دوست دارم چیزهای ترش بخورم.... عاشق چیزهایی مثل لواشک و تمبرهندی و آلوچه و این چیزها شدم ..... نه نترس ویار ندارم آخه من شوهر ندارم الان هم دارم از اون آلوچه ها با طعم آلو وکیوم می خورم خداییش خیلی خوشمزه است ترش و ترد و خوشمزه باید موقع رفتن به خونه یه چند تایی بخرم تا برای این چند روز تعطیلی داشته باشم وگرنه از خیالش دق می کنم. امشب می خوام حسابی استراحت کنم اول می خواستم دکوری ها رو بشورم اما حالا پشیمونم اول ناهار فردا رو بار می کنم آبگوشت می ذارم گوجه فرنگی بعد می رم کتاب می خونم و بعد می خوابم البته اگه مهمون نداشته باشیم بعدش فردا حسابی می افتم به کار آخه من عاشق خونه تکونی و تمیزی هستم خدا رحمت کنه روح کوروش کبیر و داریوش سوم و جمشید جم رو که این کار رو رسم کردند وگرنه همه کپک می زدیم ..... بعدش می خوام به خودم برسم این روزها خیلی کم به خودم توجه کردم حتی یادم رفته چطوری باید خیالبافی کنم تموم فکر و ذکرم شده کار کار کار دیگه از خاطرات و خیال بافی و چیزهای دیگه غافل شدم می ترسم همین روزها منو با یه رباط اشتباه بگیرند
سایه ی شب در نگاهم جان گرفت آتش از لبهای من بوسه گرفت من نگاه بر سایه و او غرق خویش من دلم با سایه او دل ریش ریش اصلاً حال و حوصله ی نوشتن ادامه ی این شعر رو ندارم از خودمه و موندم که با چه حسی بنویسم اصلاً حسش نیست.... اوف .... کلی کار کردم و کلی کار دارم و کلی کار خواهم داشت این اواخر اسفند بدجوری همه چی بهم پیچیده اصلاً انگار هیچ جوری با هم کنار نمی آن موندم چه جوری از پس این کارها بر بیام انگار مثل قارچ های سمی هی رشد می کنند هر کاری می کنم هیچ جوری تموم نمیشه چه سالی بود امسال!!! خدا کنه به خیر بگذره من که تو حکمتش موندم بی خیال باید سر فرصت با یه حس درست و حسابی شاعرونه بیام شعرم رو بگم...
بی وفا نگار من می کند به کار من خنده های زیر لب عشوه های پنهانی
هیشکی دوستم نداره.... سایه
بی وفا باشی جفایت می کنند بی وفایی کن وفایت می کنند مهربانی گرچه آیینی خوش است مهربان باشی رهایت می کنند یار با ما بی وفایی میکند بی سبب از ما جدایی میکند شمع جانم را شکست آن بی وفا جای دیگر روشنایی میکند ؟
سرگشته تر از من به جهان هیچ کسی نیست آشفته تر از این دل من هیچ دلی نیست از خودم (سایه)
من تو را سخاوتمندانه به كسی هدیه می دهم كه از من عاشقتر باشد و از من برای تو مهربانتر... من تو را به كسی هدیه می دهم كه صدای تو را از هزار فرسخراه دور در خشم... در مهربانی... در دلتنگی... در هزار همهمه دنیا یكه و تنها بشناسد... من تو را سخاوتمندانه به كسی هدیه می دهم كه راز آفتابگردان و تمام سخاوت های عاشقانه این گل معصوم را بداند ... و ترنم دل پذیر هر آهنگ.... هر نجوای كوچك.... برایش یك خاطره مشترك باشد... او باید از رنگین كمان چشمان تو تشخیص بدهد كه امروز هوای دلت آفتابیست یا آن دلی كه من برایش میمیرم سرد و بارانیست ... همان طور عاشق ..همان طور مبهوت ... آیا كسی پیدا خواهد شد از من عاشق تر و از من مهربانتر برای تو ؟ ... تو را سخاوتمندانه با دنیایی از حسرت خواهم بخشید ... و او را كه از من عاشقتر است هزار بار خواهم بوسید |
About![]()
آسمان دل من، با آفتاب روی هیچ غریبه ای روشن نمی شود. Archivesاردیبهشت 1388فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 Links
ز کجا آمده ام؟ |