|
رفت آرام دلم یار دلارام کجاست آن سیه چشم که برد از دلم آرام کجاست من دگر تاب ندارم غم هجران بینم روز وصل من و آن شادی ایام کجاست مستی و باده خوری نیست دگر چاره من آن می ناب که دو رم کند از جام کجاست از غم هجر دگر بار نیاسودم من شادی وصل کجا و دل آرام کجاست همه شب تا به سحر خواب به چشمم نامد مرغ دل پر زد و رفت گو تو به من دام کجاست دل آرام مرا نیست دگر صبر و قرار یا رب آرام دلم باش دلارام کجاست
نمیگویم به وصل خویش شادم گاه گاهی کن بلاگردان چشمت کن مرا گاهی نگاهی کن
دو نگاهی که کردمت همه عمر نرود تا قیامت از یادم نگه اولین که دل بردی نگه آخرین که دل دادم
زندگی، شاید آن لحظه ی مسدودی است که نگاه من، در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد.
خداحافظ تو ای سنگ صبور من خداحافظ تو ای مغرور خوب من خداحافظ خداحافظ عزیز من خداحافظ تو ای محبوب خوب من از خودم (سایه) بعنوان مدیر محترم و کارکشته ی این وبلاگ ماه و ناز و دوست داشتنی تا مدتی که به حضور دوباره ی دوستم مربوط می شه (دوست جونم خانمه فکرهای بدبد نکنین) من هم می رم تا اون هم روحیه دار بشه و بیاد تا درودی دیگر بدرود....
نیستم اما می آیم....
ای مرغ آفتاب! با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد، آزاد و شاد پای به هرجا توان نهاد، لب دريا رسيدم تشنه، بي تاب، ز من بي تاب تر، جان و دل آب، مرا گفت : از تلاطم ها مياساي !
كه بد دردي است جان دادن به مرداب من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم ! آن جا که - زیر بال تو - در عالم وجود یک دم به کام دل اشکی توان فشاند شعری توان سرود؟ ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را اینگونه به خاک ره میفکن ما را ما در تو به چشم دوستی می بینیم ای دوست مبین به چشم دشمن ما را. |
About![]()
آسمان دل من، با آفتاب روی هیچ غریبه ای روشن نمی شود. Archivesاردیبهشت 1388فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 Links
ز کجا آمده ام؟ |