|
ما در اين كلبه خوشيم
زخمی تر از آنم که به من پشت نمایی دلتنگ تر از این دل به جهان هیچ نبینی دریاب مرا ای گل نیلوفر مرداب دریاب که فردا تو مرا هیچ نیابی از سایه (ترانه)
کاش در این قفس بسته تنم گل آزادی من می خندید آن کبوتر که لب بام نشست کاش احساس مرا می فهمید....
گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنم،گاه یک نغمه آنقدر دست نیافتنی است که با آن زندگی میکنم،گاه یک نگاه آنچنان سنگین است که چشمانم رهایش نمیکنند،گاه یک عشق آنقدر ماندگار است که فراموشش نمیکنم
مرا راهی به سوی کوچه باغ آشنایی نیست چه می خواهی بدانی از دل خسته که صبرم نیست دگر تاب و توانی نیست مرا راهی به سوی شهر پاک عشق ها هم نیست میان مرگ و من تنها همین مانده ...فراموشی فراموشی از این غمخانه های خاطرات تو فراموشی از این شهر و دیار تو مرا خوشتر که لب بر جام و دل در کف نگاهت می کنم اما نمی خوانی حدیث این دل تنگم تو خندیدی تو بر تاب و تبم مستانه خندیدی و من آهسته آهسته درون خود فغان کردم فغان از نامرادیها ز نامردی و عصیانها فغانی سخت از این دل نهان در گوشه ای کردم ...
|
About![]()
آسمان دل من، با آفتاب روی هیچ غریبه ای روشن نمی شود. Archivesاردیبهشت 1388فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 Links
ز کجا آمده ام؟ |